این روزها
فکرشو بکن... همش چندتا دونه مدادرنگی تراشیدم، اکثریت قریب به اتفاق انگشتام تاول زدن!!!
وای میدونی چند سال بود اینقدر بی دغدغه نقاشی نکشیده بودم؟!
این روزا حداقل روزی سه چهار ساعت با نرگس نقاشی می کشیم!
اونم به سبک نی نی ها! رنگ رنگی... نا منظم... رو کاغذ بی خط و با خط... خلاصه لذتی داره واسه خودش...
حقیقتش را بخواهید احساس میکنم تاوان تنهایی_طلبی مان را پس می دهیم این روزها.
هر وقت چنین احساسی در درونم غلیان میکند یاد خانه ی قدیمی "پدرسالار" می افتم
و در خیالاتم خودم را ساکن یکی از آن اتاق های کوچک طاقچه دار می بینم
که با دقت هر چه تمام تر اسباب نه چندان زیاد زندگی ام را گوشه و کنار اتاق چیده ام
و هر روز صبح پرده های سفید خانه ام را جمع میکنم تا خورشید سرکی بکشد درون اتاق
و من سرکی به حیاط پر از برگ های سرخوش پاییزی...
آفتاب نزده، خانه پر از هیاهو و رفت و آمد است...
و چقدر پر انرژی است روزی که با هزار لبخند و سلام آغاز شود...
به جای روزهایی که دلت لک میزند کسی، به غیر از دیوار! ، جوابی برای سلام تو داشته باشد...
به هر حال، احساس میکنم برآیند زندگی ، به سبک "پدرسالار" ،خوشایند تر از این زندگی های جوان سالارانه ی امروزی است.
کنار هم بودن، هم دلی، هم کاری، تقسیم غم و شادی و سلامتی و بیماری و مشغله و فراغ بال و همه وهمه، مطاع کمی نیست که به هر بهایی بشود از خیرش گذشت.
دلم برای تنهایی کودکانمان می سوزد... گاهی فکر میکنم آیا آدم های بزرگ شده در "خانه های پدر سالار"، هرگز حتی دقیقه ای تردید کرده بودند که :
بچه ی دوم؟!؟!؟؟؟ تنهایی از پسش بر می آم؟؟؟...
هوالمحبوب
دستور تهیه یک سوپ جهت تامین انواع مواد غذایی مورد نیاز یک دختر کوچولوی یک سال و دو ماه و چند روزه ی سرماخورده که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست بیشتر از یکی دو قاشق غذا بخوره:
1-ماهیچه
2-پیاز
3-سیر
4-شلغم!
5-هویچ
6-گوجه فرنگی
7-روغن زیتون
8-عدس
9-آب لیموی تاره
10-آلو
11-سیب زمینی
12-هر چیز دیگه ای که فکر کنید لازمه به خورد طفل معصوم بدین از جمله لیموشیرین!
بالاخره کاری که نباید میشد شد و جوجه برای اولین بار طعم آنتی بیوتیک رو چشید !
یه بساطی داریم با دارو خوردنش... همچین زل میزنه تو چشم آدم و اشکاش شر شر میریزن که احساس میکنی داری بزرگ ترین جنایت دنیا رو مرتکب میشی!
من هم که این هفته کلا خونه نشین شدم و نشد از دو هفته فرصتی که تیم آموزشی برای ما مامان ها قائل شده بودن استفاده کنم و بدون محدودیت ورود و خروج از کلاس ها استفاده کنم... یک شنبه جلسه ی تعیین تکلیف داریم؛ هرچند فکر میکردم بتونم بعضی از درس ها رو بردارم و کلی برای رفت و آمدم و هماهنگی با مامان بزرگ های نرگس برنامه ریزی کردم ولی حالا تصمیم گرفتم این یکی دو ترم رو هم دندون رو جیگر بذارم و خونه بمونم. به قول بابای خونه شاید تلاش همه جانبه ی اطرافیان برای سرگرم کردن جوجه ظاهرا موفقیت آمیز باشه و جلوی گریه های جانسوزش رو بگیره، ولی اصرارش به آویزون شدن از من و ترس از این که یه لحظه دستش رو ازم جدا کنه و گریه ها ی شبانه اش حاکی از اینه که در تمام مدتی که از هم دوریم فشار روحی زیادی رو تحمل میکنه... دقیقا مثل من! به هر حال به نظرم این سن برای مستقل شدن بچه سن مناسبی نیست... زوده...
| Design By : Pichak |

